آنقدر زمین خورده ام که بدانم
برای برخاستن
نه دستی از برون
که همتی از درون
لازم است
حالا اما
نمی خواهم برخیزم
می خواهم اندکی بیاسایم
فردا
برمی خیزم
وقتی که فهمیده باشم چرا
زمین خورده ام
سخنان ناگفته،شگفتی های برزبان نیامده و رازهای نهان در یک سکوت!
آنقدر زمین خورده ام که بدانم
برای برخاستن
نه دستی از برون
که همتی از درون
لازم است
حالا اما
نمی خواهم برخیزم
می خواهم اندکی بیاسایم
فردا
برمی خیزم
وقتی که فهمیده باشم چرا
زمین خورده ام
دیروز...دوشنبه....۹آبان۱۳۹۰....ساعت ۱۵:۴۵.....گذشت!
دیشب... یکی از بهترین روزهای همسفرم را در کنارش به جشن نشستم...
من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می بینم بدآهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان در هر کجا
آیا همین رنگ است؟!
«اخوان ثالث»
به یک ساعت شنی خیره شده ام...
زمان می گذرد و می گذرد....
در آغاز راه، حجم سنگین شنها، خروجشان را از گلوگاه هستی کند می سازد؛ لیکن همین که حجم به نیمه رسید، شتاب احمقانه ای را دچار می شوند و دانه های شن به سان لحظه های زندگی من از هم سبقت می گیرند تا خود را به گذشته بسپارند....
برگشتی در کار نیست...
تلی از گذشته، حجمی ازآینده و یک گلوگاه باریک به نام حال،
تمام چیزی است که با نام زندگی می شناسیمش....
دوستم در مورد جابز اینطور گفت:
استيو جابز- 1955 تا 2011
همين چند كلمه كه سايت اپل بر روي صفحه اول گذاشته بود يك دنيا حرف داشت
اين يعني يك زندگي سرشار ، اين يعني اثر گذاري بر جامعه انساني. اينكه يك اسم باشي و به دنبال آن دريايي از نام نيك
نسل من به حضور او مديون است
یادش گرامی
دیروز:
زیبایی، غرور، تنهایی های غم انگیز، همنشینی با صداهای دلنشین فروغ، شاملو، نوری، کریس دی برگ، اصلانی، حبیب،... دل گویه های شبانه با دوستی همیشگی، زمان طولانی و بی دغدغه، هیجان یافتن آینده، حس شاهزاده ای که هر چه بخواهد همان خواهد شد، تصویر سازی های مکرر صفحات عاشقانه کتاب زندگی، تلاش برای شناخت حس همسری، در آرزوی استقلال،جسارت، امید به آینده ، کودکی که سعی می کرد از کودکی اش بگریزد..........
امروز:
احساس بزرگ شدن ناگهانی، ترس از ناتوان شدن، تلاش برای شناخت حس مادری، کلنجار رفتن با آئینه، خسته شدن از شمردن های مکرر3 تار موی سفید، خیره شدن به عکسهای گذشته، ترس از دست دادن زیبائی، مرور خاطرات خوش دلدادگی، در مضیقه بودن همیشگی وقت و انرژی ، آرزوی یک لحظه بیکاری و بی برنامه گی ، همیشه دیر شدن، حس جا نشدن در زمان و مکان ، ترس از آینده، حس تعلیق در چند راهی زندگی، جوانی که سعی می کند زمان را متوقف سازد..........
آغاز ۳۰ سالگی ام مبارک......
دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای می خواند، رویاهایش را آسمان پرستاره نادیده می گیرد و هر دانه برفی به اشکی نریخته می ماند....
سکوت سرشار از سخنان ناگفته است،از حرکات ناکرده،اعتراف به عشقهای نهان و شگفتهای بر زبان نیامده...
در این سکوت حقیقت ما نهفته است....حقیقت تو و من!
برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنم که چراغها و نشانه ها را در ظلماتمان ببیند،
گوشی که صداها و شناسه ها را در بیهوشی مان بشنود،
برای تو و خویش روحی که اینهمه را در خود گیرد و بپذیرد،
و زبانی که در صداقت خود ما را از خاموشی خویش بیرون کشد و بگذارد که از آن چیزها که در بندمان کشیده است سخن بگوئیم....
***
گاهی اوقات سکوت تنها چاره توست...
زمانی که جرأتی برای فریاد زدن آرزوهایت نیست؛
و یا گوشی برای شنیدنشان...
امشب ازآسمان دیده ی تو، روی شعرم ستاره می بارد، درسکوت سپیدکاغذها، پنجه هایم جرقه می کارد
شعردیوانه تب آلودم، شرمگین ازشیارخواهش ها، پیکرش را دوباره می سوزد، عطش جاودان آتش ها
آری، آغازدوست داشتن است، گرچه پایان راه ناپیداست، من به پایان دگرنیندیشم، که همین دوست داشتن زیباست
ازسیاهی چراحذرکردن، شب پرازقطره های الماس است، آنچه ازشب بجای می ماند، عطرسکرآورگل یاس است
آه، بگذارگم شوم درتو، کس نیابدزمن نشانه من، روح سوزان آه مرطوبت، بوزدبرتن ترانه من
آه، بگذار زین دریچه باز، خفته درپرنیان رویاها، باپرروشنی سفرگیرم، بگذرم ازحصاردنیاها
دانی اززندگی چه می خواهم، من تو باشم، تو، پای تاسرتو، زندگی گرهزارباره بود، باردیگرتو، باردیگرتو
آنچه درمن نهفته دریایی ست، کی توان نهفتنم باشد، با توزین سهمگین طوفانی، کاش یارای گفتنم باشد
بس که لبریزم ازتو، می خواهم، بدوم درمیان صحراها، سربکوبم به سنگ کوهستان، تن بکوبم به موج دریاها
بس که لبریزم ازتو، میخواهم، چون غباری زخودفروریزم، زیرپای توسرنهم آرام، به سبک سایه ی توآویزم
آری، آغازدوست داشتن است، گرچه پایان راه ناپیداست، من به پایان دگرنیندیشم، که همین دوست داشتن زیباست
فروغ فرخ زاد/تهران/1335/یادش گرامی ،نامش جاودانه
بالاخره پنج شنبه 4/11/1386آخرین امتحان دوره برگزارشد.خیلی زودگذشت
*****
یک کنکور کارشناسی ارشدقراره برگزاربشه
کارشناسی ارشد حقوق اقتصادی ومالی-یه رشته بین رشته ای
لیسانسه های اقتصاد.آمار.ریاضی.حسابداری.بانکداری.حقوق
اولین دوره این رشته درموسسه علوم بانکی
یه روز جمعه آزمون....کاشکی قبول شم
یه روز تعطیل .شب خونه مامان جون.سایت موسسه.لیست اسامی پذیرفته شدگان مرحله اول-یه لیست 25نفری-منم هستم..........آخ جون
یه صبح دیگه .مصاحبه تو موسسه
جواب؟تلفن.قبول شدی.اسمت نفر4ام است
انتخاب واحد.آشنا شدن با دوستای خوب.
روزاول :دکتراسماعیل زاده-مدیرگروه- بجای بسم الله الرحمن الرحیم...بنام حداوندحکاک پرپروانه ها....از اون روز تا به امروز دوسال
می گذره.خوب بود.خوب خوب....وپنج شنبه آخرین امتحان.... واینک وقت سرگرفتن پایان نامه است..... بنام اله مهروصبر